صفحه اصلی۱۳۹۸/۳/۱۴ ،۲۰:۱۳:۵۴ +۰۰:۰۰

راز تولد راز کهکشان

روزها از پس هم می‌آمدند و همچنان در رویاهایی غرق شده بودم که توهمی بیش نبودند!! هر روز شاهد پر پر شدن آرزوهای خود بودم،گاهی از شدت خستگی و بیماری، از درون ناله می‌کردم و همه زمین و زمان را بخاطر نشدن‌ها و نداشتن‌ها نفرین می‌کردم! تا آن نیمه شبی که همه‌جا را سکوت فرا گرفته بود، و تنهایی من آشکارتر شد، نه همدمی، نه عشقی و نه دوستی که حرفم را بفهمد!! بخاطر آنکه پدر و مادرم ناراحت نشوند، روزها الکی می‌خندیدم و شب‌ها بالشت بر روی دهانم می‌گذاشتم و زار زار گریه می‌کردم.در اوج مشکلات احساسی و گرفتاری‌های زندگیم،درس و تحصیل را رها کرده بودم، کار نیمه وقت خود را دیگر انجام نمیدادم و مشت مشت قرص خواب می‌خوردم و در گوشه اتاقم ساعت‌ها می‌خوابیدم، فکر می‌کردم اگر حواسم به گذر ساعت نباشد و مست خواب باشم، جریان هستی، همه چیز را خود به خودی حل می‌کند! چه توهمی! تا اینکه آن شب، همه چیز جور دیگری نمایان شد …

ادامه داستان …

رادیو راز کهکشان

همه پادکست ها

مقالات

همه مقالات

محصولات رایگان

همه رایگان ها

محصولات تک جلسه ای

همه محصولات

دوره های راز کهکشان

همه دوره ها
پیشنهاد ویژه ماه

Responsive WordPress Theme Freetheme wordpress magazine responsive freetheme wordpress news responsive freeWORDPRESS PLUGIN PREMIUM FREE Download theme freeDownload html5 theme free - HTML templates Free Null24